روزگار

مدادم نیست ...............

دلم نیست................................

 نور نیست............................................

 این جا ، جای من نیست !

آه من، مال من نیست......

 بازی روزگار تو چه کردی با من

 رختم را بسته ام...

تو چه کردی با من

 واژه غمگین، واژه سنگین؛

وقته رفتن است؛

کس ننماید وطنم به کجا می روم...

 زنجیر در هم شکست قلم از دستم افتاد،

 توبه شکست نوشتم بی اجازه... کار من نبود...

قصه سنگین بود عشق من این نبود روزگارم این خواست

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sani

سلام دوست عزیز ممنون از لطفتون بلاگ شما هم زیبا و پر محتواست عید شما هم مبارک بلاگ من دوباره یه هفته است هر روز آپ می شه ولی من برای عشقم می نویسم شاید همه مطالبم برای همه جالب نباشه[گل]

جعفر

آری.....روزگار این چنین خواست...

سلام همسایه ها

سلام.با برگی از زندگی شخصی ام آپم و منتظر نظرت دوست گرامی[گل]

جعفر

سلام دوست عزیز...قبلا برای این مطلبت نظر گذاشتم....هر بار که میخونمش به نظرم تازه میاد...اومدم دو چیزو بهت بگم....اول اینکه ممنون میشم سری به تبسم تلخ من بزنی....دوم اینکه اومدم دعوتت کنم برای همکاری در یک ماهنامه....اگه تمایل داشتی خبرم کن

جعفر

سلام...ممنون که اومدی....درباره ی مجله چه توضیحی می خوای بدم...مجله یه مجله ی فرهنگی ادبی و اجتماعیه....اگه درباره ش سوال کنی بهتر می تونم توضیح بدم....منتظرتم..[گل]

raha

سال نو مبارك. راه نو ايران با ابهام شروع شد!

جعفر

سلام...سری به تبسم تلخ من نزدی که؟ در مورد مجله ما چند بخش داریم دریچه مطاللب سیاسی و اجتماعی رو توش داره یه بخش داریم به عنوان هفت اقلیم که هر ماه یه موضوع خاص توش نوشته میشه این شماره انتخاباته...یه قسمتمون اندسشه ست که این شماره درباره ی شریعتیه....یه قسمت ادبی هم دارم که این شماره ادبیات پایداریه....اگه مطلبی داشتی ممنون میشم برام میل کنی البته تا 15 خرداد وقت داریم....اگه میل کردی تو وبلاگم خبر بده....ممنون