این متن تاریخ 12 خرداد نوشتم .... بعدش طوفان شدو ترسیدمو سریع پاکش کردم ...

حالا که اون یه درصد امیدم تو دلم کشتی...

حیف یادگاریامو تموم نکنمو برم....

من از تو هیچی ندیدم... نه محبتی نه دستای گرمی ...خدای بود که به دل نشستی...

خدای تر که از دل نرفتی...

من قویم یه مردادی بدون دستکشم می تونه زمستونو سرکنه...

دستای تو بهونس... برای دلم...

تو از اولشم مال دیگرون بودی...

دل من از اولش تنها بود...

اینم بدون یه دنیا برام می ارزه ...

وقتی بفهمم که هستیو دلت می لرزه...

برا کسی که بهش  نمی تونی اجازه بدی برا همه باشه ...

..............................................................

مضرابم شکسته وساز شور می زنم

//

امشب ترانه درسرشوری دارم میزنم

آخر فصل بهارست و باد صبا می وزد

//

انتظارمعجزه رااز نیمه خرداد می کشم

در وصف حالم همچوحالی به حالی می شوم

//

ازکه خبرآردصبا که چنان دبوانه می شوم

عمر دیوانه نپاید دیری مگرآن که توبه شکند

//

به خیام قسم که بی تو این باده این جام این ساز شکنم

من از ایمان پرم اما از تو هیچ ندانم که بداند

//

آنکه محسنات را به روخم می کشد و می برد

روزی... شوق دیدار تو لحظه ی اما و اگرها ببرد

//

نکند این دل من روز وصال از رسم دنیا برود

k.m 12.3.93 

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
فرنوش

متن خوبی بود ، مثل متن های قدیمی. چگونه 91 ، 93 شد ؟ ( چه راحت 2 سال را کشتند و همه چیز را هیچ کردند ) برایت دعاها کردم و میکنم و خواهم کرد. ( چرا که نه محبت دارم و نه دستهای گرم ) چه زود همه چیز هیچ میشود و 2 سال زیر خاک میپوسد. درست بمانند یاسی که 6 سال پیش همه چیزش زیر خاک رفت. یه مردادی اصیل مثل شیر محکم ایستادگی میکنه و سینه سپر ، نه اینکه فرار کنه و مخفی بشه. ای کاش شیر ، دل شیر داشت و مثل شیر حرفهاش رو به همه میزد ، نه اینکه شیر زمستونی باشه و بی یال و کوپال و فقط شکلش شیر باشه و چون نتونست برقصه بگه جنگل زیر پام صاف نیست و زرافه گردنش درازهه و کلاغا سیاه.

فرنوش

یک شیر توی این جنگل بزرگ میتونه شیری مثل خودش شیر پیدا کنه. توی این جنگل بزرگ که فقط یک شیر نیست. ( پس حتما" بگرد و شیری مثل خودت شیر پیدا کن ، یا حداقل بگو اون مهربانی که میخواست پیدا کنه یکی برات پیدا کنه و سلام فرنوش را به او برسان ) متاسفانه زمان به زودی گذشت و آب رفته را نمیتوان به جوی برگرداند.

خواهر فرنوش

تو عزیز دلم بودی و خواهی بود (گر چه زندگی و گذر عمر دست آدم رو میبنده و دیگه نمیتونه مثل قدیم باشه ) ، ولی بعضیها با خودخواهی و تنگ نظری نگذاشتن که بشه آن چه باید میشد. مهم نیست گذشته ها. همیشه در کنار فرنوش هستی. (ولی دیگر دنیا دستم رو بسته ، امیدوارم دست تو رو هم ببنده ) ای کاش بجای شمارش و مهم بودن ..... چیزهای دیگر مهم بود. همیشه شاد باشی و موفق و سلامت زیر سایه پدر و مادر و در کنار هر که دوست داری کنارش باشی.

خواهر فرنوش

تو عزیز دلم بودی و خواهی بود (گر چه زندگی و گذر عمر دست آدم رو میبنده و دیگه نمیتونه مثل قدیم باشه ) ، ولی بعضیها با خودخواهی و تنگ نظری نگذاشتن که بشه آن چه باید میشد. مهم نیست گذشته ها. همیشه در کنار فرنوش هستی. (ولی دیگر دنیا دستم رو بسته ، امیدوارم دست تو رو هم ببنده ) ای کاش بجای شمارش و مهم بودن ..... چیزهای دیگر مهم بود. همیشه شاد باشی و موفق و سلامت زیر سایه پدر و مادر و در کنار هر که دوست داری کنارش باشی.