اینجاست که

قبل از شروع

 

نگران من نباش هر وقت دلگیر بشم مینویسم پس وقتی نیستم حتما خوبم.

 

 

 

حرف آخر حرف دل ...

 

دلم می خواست زندگی کنم

اما اینجا جای زندگی کردن نیست ...

دلم می خواست نفس بکشم

اما اینجا هوا آلودست  ...........

دلم می خواست عاشق باشم

اما اینجا خیلی کوچیکه ................

تا اومدم راه برم افتادنو آموختم            تا اومدم پرواز کنم اسیری کشیدم

آزادی...

پشت تعریف لقب ، سواد ، شائن ومنزلت گم شد.

آرامش ...

پشت واژه ی تبعیض به هم خورد.

من خواستم زندگی کنم

توی خوابم دیده بودم دلمو قد یه دریا

اون که اومد به خوابم تو بیداری محال شد

 

اینجا که  عاشق کشی رسم است

اینجا که دست ها همه آلودن به خون عاشق

همین جاست

نفس کشیدن سم است و نگاه به آسمان حرام

/ 5 نظر / 3 بازدید
حورا

همیشه عشق واقعی با خون نوشته شده .... به روزم و منتظر نظر خوبت[گل]

نیما

چرا نوشته منو نذاشتی؟ ترسیدی!!! متاسفم...

اسمان ابریست

و انگاه که اشکم را برای نگاه اخرت روی گونه هایم جاری ساختم لرزش گونه هایم را حس کردم غافل از این که لرزش گونه هایم به خاطر سنگینی نگاه اخرت بود...

اشکان

خداییش حرف نداشت واقعا زیبا بود