دانشجو
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کليدي: عشق و منطق

قبل از شروع:

دکتر تو خودٍ  دردی......!!!

 

چند جمله ساده اما...

 

از آزادی اگر گفتن بدان دریا سرابی ست میون بدو بدتر چه حق انتخابی ست !!!

 

 آنکه برای بدست آوردن محبتت حاضر است تنش را به تو بسپارد فاحشه نیست و آنکه برای به دنبال خود کشاندنت تنش را از تو میدزدد باکره نیست یه شاخه گل رز میتونه باغ من باشه ، یه دوست باوفا هم میتونه دنیای من باشه !

 

حرف آخر حرف دل ....

 

دانشجو هفتو هشت می زنه نمی دونم شایدم شیشو هشت

آخه دانشجو بی کار نیست این روزا بازارش داغه حساب از دستش فارغ

خلاصه روزا از شرق به غرب می ره

شبا از غرب به شرق

دوشیفته کار می کنه روی خورشیدو کم می کنه

به یاد دانش آموزی تازگیا شیشو هشت می زنه

رو صندلیای تک نفره گل رز جا می ذاره

کوانتومو با تنظیم پاس می کنه نسبیتی عاشق می شه

دور خودش یه سطح گاووس می کشه جواب سالم بی جواب می شه

دانشجو تا آزادی پیاده می ره

دانشجو استاد می پیچونه مدرک دور می زنه

بی خیال زمان شریک فایمن می شه

یه جورایم دست به دامن حسین می شه

دانشجو دود می خوره اما نشه نمی شه

حرس هم اتاقی جیباشو خالی می کنه

دانشجو هرچی که باشه از فیزیکو زیستو ریاضی

تو سیاست حرف اولو می زنه

دانشجورو شهید می کنن می فرستن بهشت اما شهیدبهشتی راش نمی دن

دانشجو یه خط می خونه تا آخر خط فکر می کنه

دنبال رائیش می دوٍ ٍ امتحاناشو رد می شه

بی صدا داد می زنه بغض می کنه اما بی خیال سینما نمی شه

دانشجو قدم گذاشت به نیت دکترا ارشد نداده به تست بارداری می رسه

دانشجو هنگه به رو ش نیار

برنامه اینستال شدس استنبای نداره

به جاش فیلتر می شکنه تا برسه به تعادل

خلاصه حکایت باقی ست خدا بیامورزه این دانش آموزی رو

هرچی که بود یه عشق بودو یه قانون اما این دانشجو سروته نداره..!!!

K.m.a