خواهی بیا ببخشا... خواهی برو جفا کن
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢  کلمات کليدي: عشق و منطق ، درد و دل ، تولد

قبل از شروع:

می دونی بالاخره یه روزی یه جایی باید این وبلاگم تموم می شد

دیگه بزرگ شدمو صاحب سایتلبخند

بعد از ثبت نهایی لینکشو می ذارم

 

اینم حرف آخر حرف دل---------------------------------------------

به سلامتی عاشقایی که به عشقشون نرسیدن ...

ولی با بغضشون فریاد زدن

آهای غریبه ...

اون که دستاش توی دستاته...

همه ی دنیای منه ...

تو رو خدا مراقبش باش

به سلامتی عاشقانی که رفته اند

با یه دنیا عشق

با یه دنیا دلتنگی

با یه دنیای که هیچوقت دنیاشون نشد

هزاربار مردنو هیچ وقتم ترک نشد

به سلامتی مهر نوش

که هیچی ننوشید جز مهر

از درون سوختشو صداشم در نیومد

 

به سلامتی عشق اول ...

عشق آخر..............

دلمان که می گیرد تاوان لحظه هایست که دل می بندیم...

خدایاااا ...

هرگز کسی را به آنچه قسمتش نیست عادت نده...

خدایاااا....

عاشق مردی نکن که مردش نیست...

خدایا...

دیگه امیدی ندارم هیچ چیز روبه راه نمیشه

خوبیو خوشی مال اخر قصه هاست

قصه ی ما به سر رسید حالا نوبت حقیقته

زندگی من مثل حقیقت تلخه...

شاهزاده ی من ریسک نمی کنه ...

و من تا ابد توی قلعه تنها می مونم

خسته نباشی سرنوشتم

به دستش پیر شدم نه به پاش...

بخشیدمو گذشتم

اگه همه اینا یه بازی بود برای یه اجازه

فقط می تونم بهت بگم مبارک باشه ...

ازدواج کن و من برای همیشه میرم

نه که کم اوردم... نه که حسودیم می شه

نه بعضی عشقا خیلی بزرگند...

انقدر بزرگند که حاضری از جونت بکنی...

اما نذاری معشوقت آسیب ببینه...

نمی ذارم روی حرفت به خاطر من پا بذاری

نمی ذارم به خاطر من تنها بمونی ...

نمی ذارم از زندگی خسته بشی...

همین که هستیو نفس می کشی به یه دنیا می ارزه

دیگه از خدا چی می خوام

عشق مثل پرواز می مونه

بالا رفتنش جسارت می خوادو ...

بالا موندنش لیاقت…………

به سلامتی جام خیام ...

به سلامتی شعر آخر دیوان ...

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رهاکن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن



ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن



از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن


ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن



خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا

بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زرد روی عاشق، تو صبر کن، وفاکن


دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دواکن


گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد

از برق این زمرد، هین، دفع اژدهاکن