دیوونه ...
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کليدي: درد و دل

دوست دارم ... !

دیوونه ی دوست داشتنی

 

هنگامه به کوی در میخانه گذار است

می نوش دهان از قدح عشق خمار است

ای مدعیانی که به دنبال خدائید

معشوقه همین جاست ، کجائید

ساقی گره از کار شما باز گشاید

این تاج گرانمایه و این تخت نپاید

ای زاهد دیوانه بیندیش که شاید

دیوانه ای از چنگ تو ساجت برباید

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید

پیمانه بباید زد و تردید نباید

بر دلبر دیوانه بگو رخ بنماید

دیوانه چو دیوانه ببیند

 خوشش آید

 

 

 

 

 

 
خدا ...
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کليدي: عشق و منطق

قبل ازشروع:

دلمو ساکت می کنم ... به خوابم میای......................

 

چندجمله  کوتاه اما:

راز دنیا اولش با ما بوده یواش یواش که پله ها رو می ری بالا ازت دورمی شه

بدو بدو پله هارو بیا پایین خدا از اول با ما بوده ...

 

عشق حدو مرز نداره عشق این دنیاو اون دنیانداره

عشق هیچی نداره  تنها چیزی که  داره  وجوده!!!

 

حرف آخرحرف دل

خدایا

به سلامتی دردِ وصال می، نوشم

 

یه لحظه دیدم دنیا می چرخه

این حقیقتو بچه  درون می دونه  !

وقتی دستاش بازهو می چرخه...

 

یه لحظه  دیگه دیدم

فلک بی من نمی چرخه....

لحظه  آخرخودمو کنارش دیدم

دست در دستش می چرخم , از این جهان به اون جهان

زمان وا می سته ... تا ببینم....

چه بی حجاب می شود دنیا !!!

وقتی خلاصه در دوچشم می شود....

 

آنگاه رسوای زمانه می شوم ؛

شبو زنده نگه می دارم  مهر نوشمو می مینوشم

بگو درد  بخوابه ؛ من بیدارم....

                                                           من عشقو زنده نگه می دارم...


 
امشب...
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کليدي: درد و دل

جواب استخارم خوب نیست...

حال دل من خوب نیست ...

 

نمی خوام باور کنم ...

وقتی من بی تابم دلت بامن نیست...

وقتی تو بی تابی حسی درمن نیست ..

این یعنی دوری ..

 

نمی خوام باور کنم ...

خاکستر نشسته روی عشقم...

دیگه معجزرو نمی بینم ...

 

دلا .... آروم بگیر ....

بگیر آسوده بخواب که من مجبورم

ترک آغوشت کنم...

شب راتاسحر با غریبه سرکنم...

 

بی وفا باورنکردی اشکمو

حال از بهر جداییت خودسوزی میکنم...

میخوام یه دنیاسیر نگاهت کنم

درحسرت نگاهت باخودم لج کنم

زندگی رو تلخ کنم

عقل رابخوابونم تاسحر

بربالین خود یاد تورا نبش قبرکنم

امشب دلم تنگ برات

دلم ببین آسمون هماهنگ باهات

امشب جام من اشک منست

عشق من دروصف کام منست

باورنداشتی لحظه ای این من را

امشبم دگر نمی ماند اثر از این بی کس چرا

آسمانم ببار این دم دگر

آرزوی من ندارم من دگر


 
می کشم
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کليدي: درد و دل

قبل از شروع:

کوله بار زندگیمو می کشم بردوش ...

زندگی که این روزها سنگینه...

 

....................................................................................

من از خیلی ها ؛ گذشتم...

به عابرا خندیدم...

 از دوستام بریده ام...

و اونای که با عشق برات رگ میزنندوباهمون عشق خوارت می کنند؛گذشته ام....

اون موقع ها بود که رها شدم از مدعیانی که دوستم دارندو از دوست های که دوستشون دارم و از مکتبم.؟! 

تا که به تو رسیدم...

                        
تو ناشناخته بودی...

کارکتر نبودی... خودت می نوشتی...

انگار دنیا توی دستای تو بود... خیلی زود در تو غرق شدم ...

جسارتت رو دوست داشتم... جسارتت رو ازم گرفتی ...

توی دنیای خودت تنهای نشسته ام...

من از دنیای تو عبور نمی کنم... نمیگذرم

اگر چه بی توام اما تو رو اسیر نمی کنم

عمیق می کشم...

 درد وعده های تو خالی

نقاشی چشم های که سهم من نبود

انتظار آغوشی که آرومم می کرد

عمیق می کشم....